سيد محمد دامادى
98
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
مىداند و نه تدبير را : به قسمتست مقاديرِ رزق نز جهدست * دليلش ، أبله مرزوق و زيرك مفلاك تو چشمِ عبرت بگشاى و گوشِ عقل بمال * كه از تصرِّفِ تقدير عاجزست ادراك ( 128 ) با وجود اين اوصاف ، شكايت از فلك و روزگار سفله پرور در فقرات متعدّد از اشعار جمال الدّين آمده است و مبيّن اين حقيقت است كه گويا از روزگار جز « نحوست » نصيب وى نگرديده است : جز نُحوست ، نيست قِسْمِ ما ز دورانِ فلك * كوكبِ سعد ، اى عجب گويى در اين طارم نماند ( 129 ) چو تقديرِ ازل ، قسمت چنين كرد * چه تدبيرست با تقديرِ صانع منم مظلوم ازين چرخ مُماطل * منم محروم از اين دهرِ مدافع هميشه طالعِ آمال منحوس * هميشه كوكبِ اميد راجع ( 130 ) او روزگار خودش را « بىنمك » ناميده است و صبر و شكيبايى بر آن را تأكيد كرده است : اين بىنمك زمانه چو شيرين دهد غذا * زو ، روترش مكن كه برآيد به تلخ و شور ( 131 ) فلك با أهلِ معنى ، خود به كين است * نه بر من مىرود اين ظلم تنها چرا از بهرِ دانش رنج بُرديم * چرا بيهوده مىپختيم سودا ( 132 ) با اين همه ، او اعتقاد دارد كه هم شكل اين جهان نبايد شد و شرافت ذات انسانى را آدمى هرگز از ياد نبايد ببرد : گردونِ سفله پرورِ دون بخشِ خسنواز * در سفلگى فزود ، تو در مردمى ، فزاى ( 133 )